أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )
231
البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )
از جاحظ نقل كرده است ، اين است : « من مغل معروف و خارجى موصوف و بديع غريب مع طيب عجيب » ظاهرا اين كلمات : مغل - خارجى ، كه جاحظ به كار برده است ، نام نوع خاصى از خرما نيست و در كنار « بديع غريب » و مانند آن وصف است . زيرا به اين نامها ( مغل - به صيغهء اسم فاعل از باب افعال كه در متن ضبط شده است - و خارجى ) به عنوان نوعى خرما در نوع معاجم معتبر قديم و نيز دزى « 1 » و لين « 2 » چيزى يافت نشد . و تناسب كلام همان است كه وصف عام باشد براى همهء خرماهاى بصره ، نه نامى خاص . نهايت اين است كه از مادهء « اغلال » وصف مستعمل به صيغهء مفرد مؤنث اسم فاعل آمده است كه مغله باشد در وصف « ضيعه » و گفتهاند : ضيعة مغله - رك : اساس البلاغة و تاج و لسان . و در فرض بالا جاحظ آن را به صورت مفرد مذكر به كار برده است . احتمالات ديگرى نيز در اينجا هست كه ذكر مىشود : 1 - مغل تصحيف بعل باشد كه در مخصص گويد : بعل ، آن است كه به وسيلهء باران آب خورد ، و برخى گفتهاند ، نام نخل است ، رك : جزء 11 ، ص 115 2 - خارجى ، تصحيف خاروج باشد . كه مخصص گويد : خاروج و معاليق نوعى نخل است . جزء 11 ، ص 135 . البته در لسان گويد : « الخارجى كل ما فاق جنسه » ، و ترجمه بر اساس اين معنى است . ( 143 ) 86 / 8 : لور - بر وزن مور . . . نوعى از پنير باشد . و آن را از آب پنير تازه ، مانند پنير ، سازند . و ماست چكيده را هم گويند ، در مازندران و قزوين « لور » آب پنير جوشيدهء قوام آورده است ، رك : فرهنگ نظام و برهان و حاشيه . ( 144 ) 87 / 7 : گردن بند - عبارت متن در اينجا ( ص 254 ، س 8 ) در ذكر خواص مردم فارس ، چنين است : « و هم احذق الامة بالجوامع و الاقفال و . . . » جوامع را بايد در اينجا جمع جامع دانست و به معناى نوعى گردن بند ، يا ابزارى براى بستن زيورهايى به گردن . ممكن است نيز به معناى مطلق غل و گردن بند باشد چنان كه دخويه نسخهء بدلى بعنوان « الاغلال » در جاى آن داده است . مؤلف هنگامى ( ص 205 ، س 1 ) كه دربارهء فارس سخن مىگفت در اين مورد
--> ( 1 ) - ذيل قواميس عرب Supplement Aux Dictiomma Ires Arabes Rar چاپ 1927 R . Dozy ( 2 ) - قاموس عربى - انگليسى ، لين . چاپ آمريكا - 1955 Arabic - English Lexicon By Edward WiIIiam Lane